تبليغاتX
معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره
 
مقدمه:
عالمان الاهیات و متکلمان دو دین مسیحیت و اسلام ادله متعددی بر اثبات وجود خدا اقامه کرده اند که این ادله از جهات مختلف با یکدیگر قابل مقایسه اند. کثرت و تنوع اداله ای که در این دو دین اقامه شده، موجب شباهت فراوان اسلام و مسیحیت در این زمینه گردیده است. گونه های ادله آنها برهان هایی که برای اثبات وجود خدا اقامه شده است، در دو دسته کلی قرار می گیرند؛ به این معنا که یا در آنها جهان و مخلوقات، واسطه برای اثبات وجود خدا واقع شده اند، یا خیر. حال باید ببینیم اصناف مختلف عالمان دو دین در زمان های مختلف چه راه یا راه هایی را برای اثبات وجود خدا پیموده اند. البته باید توجه داشت که بسیاری از اینان وجود خدا را بدیهی می دانند اما با این حال اداله ای تنبیهی برای اثبات وجود خدا آورده اند. نمونه آن در مسیحیت، یوحنای دمشقی است که پس از استدلال بر بداهت وجود خدا، ادله عقلی برای آن می آورد، و در اسلام، علامه طباطبایی در حاشیه اسفار بر این نکته تصریح می کند. در این تحقیق سعی بر آن است تا براهین هر دین در خصوص نحوه اثبات وجود خدای متعال مطرح و با هم مقایسه شود.

الف: اثبات وجود خدا در میان عالمان مسیحی
1- اثبات وجود خدا در سده های نخست مسیحی

تأثیر پذیری الهیات مسیحی از سنت یونانی در اثبات عقلانی وجود خدا
بحث اثبات عقلانی وجود خدا، در قلمرو الاهیات عقلی مطرح می شود. از آنجا که مسیحیت در مهد تمدن یونان ظهور کرد، طبیعی بود که به زودی با بحث های عقلانی یونانیان آشنا شود و از آن اثر پذیرد. یکی از مباحث مطرح در الاهیات عقلانی یونان، بحث اثبات وجود خدا بود، و در آن سنت، ادله متعددی برای اثبات وجود خدا ارائه شده بود. کسانی مانند آناکساگوراس و شاگرد او دیوگنس آپولونیای از راه نظم جهان، بر وجود خدا استدلال کرده بودند؛ افلاطون در کتاب قوانین با مطرح ساختن تقدم نفس بر بدن و منشأ بودن آن برای همه حرکت ها، چنین استدلال می کند که علت حرکات دوری کامل افلاک باید یک نفس کامل و قائم به خود باشد. همچنین در کتاب تیمائوس از پیچیدگی ساختار بدن انسان و اینکه هر بخش به تناسب اجرای نقش خویش، ساخته شده، نتیجه می آید که باید جهان، محصول عقلی الاهی باشد. ارسطو نیز این برهان را شرح و بسط می دهد و نیز از وجود درجات خیر، وجود کامل ترین موجود را نتیجه می گیرد. او با رد برهان حرکت افلاطون، نوع دیگری از برهان حرکت را ابداع می کند و می گوید چون نمی شود سلسله ای بی نهایت از حرکت ها را فرض کرد، باید یک محرک غیر متحرک وجود داشته باشد. در ابداع برهان برای اثبات وجود خدا، رواقیان در مقام نخست بودند. مهم ترین این براهین عبارت اند از: برهان از طریق زیبایی و نظم آسمان ها و از طریق توافق همه انسان ها و از طریق سودمندی طبیعت برای انسان و از طریق درجات خیر رو به تزاید که باید به یک موجود خیر اعلی ختم شوند.
این میراثی است که از سنت یونانی به مسیحیان رسید.

نحوه برخورد عالمان مسیحی سده های نخست با ادله اثبات عقلانی وجود خدا
اما عالمان مسیحی سده های نخست، با این ادله چگونه برخورد می کردند؟
نویسنده ای مسیحی در این باره می گوید:« آبای کلیسا، قبل از آگوستین، تنها به صورت محدودی از ادله الاهیات عقلی استفاده می کردند. در واقع، می توان تنفری را نسبت به اصل طرح کردن این ادله ردیابی کرد؛ حتی کلمنت در یک جا خاطر نشان می کند که تنها ملحد در پی این ادله است، و ما پیش تر این اعتقاد را ذکر کردیم که خدا، به خاطر شأن بی مانندش باید از دسترس عقل بشری خارج باشد. این گفته که خدا را نمی توان توصیف کرد، نشان دهنده این نیز هست که او را نمی توان درک کرد. علاوه بر این در جایی که براهین برای اعتقاد به خدا عرضه می شوند، این ادله، به جای متقاعد کردن غیر مومنان، اغلب برای تصدیق ایمان کسانی که پیش تر معتقد شده اند، به کار می روند. هیچ شکل جدیدی از دلیل در این دوره ارائه نشد؛ چندین دلیل قدیمی کنار گذاشته شد، و آنهایی که باقی ماندند به صورت محکمی تقویت نمی شدند یا رد شدند، هر چند توسعه ادبی فزآینده ای در خصوص برهان از طریق نظم وجود داشته است».

ادله وجود خدا در آثار آگوستین قدیس
آگوستین قدیس یکی از شخصیت های برجسته این دوره است. نویسنده فوق، درباره ادله وجود خدا در آثار او چنین می گوید: « برهان از طریق توافق را می توان در آثار آگوستین یافت و قطعا آثاری از برهان از طریق نظم وجود دارد؛ اما این به شکلی ارائه شده که شخصی و عبادی است و تلاش نمی کند که برهانی قاطع فراهم کند(برای نمونه اعترافات، 7، 10، 16 و تفسیر مزامیر، 14، 7 )؛ همین را می توان درباره برهان از طریق درجات وجود گفت. به نظر نمی رسد که آگوستین علاقه ای به اثبات وجود یک موجود کامل داشته باشد، بلکه در پی متقاعد کردن شنوندگان و خوانندگان خود به این بود که رضایت و اطمینان واقعی و ماندگار را در هیچ جای دیگر نمی توان یافت ( اعترافات، 10، 6 و 11، 4 )... بدیع ترین و کامل ترین برهان را نیز باید در کتاب درباره اراده آزاد (2،3، 7 -15، 39 ) یافت. آگوستین مخاطب خود را وادار به پذیرش این می کند که خود او وجود دارد، و این نشان می دهد که او وجود، حیات و عقل دارد، در پی آن، یک برهان می آید که منظور از آن، اثبات این است که عاقل بودن بهترین صفت انسان است. سپس در این برهان مطرح می شود که چیزی بالاتر از عقل انسانی، که در واقع بالاتر از هر چیز دیگر است، وجود دارد؛ وصفی که تنها مناسب خدای ابدی و تغییر ناپذیر است. آگوستین برای اثبات این امر، چنین استدلال می کند که عقل انسانی به واقعیتی وابسته است که از خودش بالاتر است؛ یعنی حقیقت مطلق، که باید با خدا، که منبع همه سعادت ها و نیز اقناع و رضایت عقلانی است، یکی گرفته شود.

2- اثبات وجود خدا در قرون وسطی مسیحی
از آنجا که در قرون وسطی، مسیحیان به الاهیات عقلی توجه بیشتری داشته اند، بحث از اثبات عقلانی وجود خدا جایگاه ویژه ای یافته است. در ان دوره چه در غرب مسیحی و چه در ممالک اسلامی، عالمان الاهیات مسیحی بحث اثبات وجود خدا را مطرح ساخته و ادله متعدد و متنوعی برای آن ارائه کرده اند.

براهین عقلی یوحنای دمشقی برای اثبات وجود خدا
برجسته ترین یا دست کم یکی از برجسته ترین عالمان الاهیات مسیحی در ممالک اسلامی، یوحنای دمشقی است. او، همان طور که گذشت، اعتقاد به وجود خدا را فطری می دانست؛ اما با این حال ادله عقلی بر وجود خدا ارائه می کند. او در یکی از آثارش، سه برهان برای اثبات وجود خدا می آورد و آنها را برهان عقلی می نامد. اما قبل از این سه برهان شبه برهانی تحت این عنوان که « اکثریت قاطع ملت ها به وجود خدا معترف اند» مطرح می سازد که شاید اشاره به همان برهان «توافق عمومی » پیشینان باشد، و البته شاید بتوان از عبارت او « بداهت وجود خدا» را نیز برداشت کرد. او می گوید « اکثریت قاطع ملت ها به وجود خدا معترف اند، و به همین جهت، وجود خدا شک بردار نیست؛ چه نزد کسانی که متون مقدس را قبول دارند و چه نزد اکثریت قاطع یونانیان». یوحنا سپس سه برهان عقلی برای اثبات وجود خدا ارائه می کند. در برهان اول می گوید موجودات متغیر عالم، همه مخلوق اند، و آنچه را خلق شده است کسی باید ایجاد کرده باشد، و آن کس، خودش حتما باید غیر مخلوق باشد وگرنه خود نز مخلوق دیگری خواهد بود. پس باید موجود غیر مخلوقی، که همان خداست، وجود داشته باشد. او در برهان دوم می گوید جهان ما نیازمند حفظ و تدبیر است و بنابراین نیروی قدرتمندی آن را حفظ و اداره م کند. همچنین در برهان سوم از نظم حاکم بر جهان باید ناظمی داشته باشد.

برهان وجودی آنسلم
آنسلم ( 1033 – 1109 م ) و توماس آکویناس (1224 – 1274 ) دو شخصیت مسیحی غرب اند، که در مسئله اثبات وجود خدا اهمیت ویژه ای دارند. قدیس آنسلم(1033 1109) یکى از معروفترین متکلمان و فیلسوفان قرون وسطى است وى در شهر «آوستا» در ایالت پیدمونت به دنیا آمد و راهب کلیسا شد و در سال 1093 تا سال 1109 سر اسقف کانتربرى شد. او را گاهى پدر اسکولاستیسیزم (مکتب اصحاب مدرسه) نامیده اند. وى را باید پایه گذار برهان وجودى در فلسفه غرب بدانیم البته خود او برهان وجودى را به کار نبرده است و این تعبیر را براى نخستین بار کانت به کار برده است هر چند پیش از وى کریستیان ولف لفظ وجود شناسى را مصطلح کرده بود.

تقریرهای آنسلم از برهان وجودى
قدیس آنسلم دو نوع برهان وجودى اقامه کرده است که نتایج آنها یکسان نیست و مقدماتشان نیز اندکى تفاوت دارند گویى وى نخست برهان اول را اقامه کرده است آنگاه به نقص آن پى برده و در صدد اصلاحش بر آمده است. برهان اول اثبات مى کند که از صرف تصور خداوند، وجود وى لازم مى آید ولى برهان دوم علاوه بر وجود، وجوب وجود و ضرورت وجود او را اثبات مى کند.

1. تقریر اول:
او مى گوید: مسلما خدا وجود دارد اگر چه احمق در قلبش گفته است که خدا وجود ندارد. او در پروسلوگیون دوم برهان خود را با تصور خدا «به عنوان چیزى که از آن بزرگتر نتوان تصور کرد» آغاز کرده است. از آنجا که داشتن تصور چیزى که از آن بزرگتر نتوان تصور کرد مستلزم این است که حد اقل در اذهان ما به عنوان یک واقعیت ذهنى وجود داشته باشد. سؤال این است که آیا این تصور، وجود خارجى نیز دارد؟ آنسلم چنین استدلال مى کند که چنین موجودى باید در خارج نیز وجود داشته باشد. چه در غیر این صورت ما مى توانیم دوباره چیزى را که بزرگتر از آن نتوان تصور کرد، تصور کنیم و این خلف است. بنابر این آن چیزى که از آن بزرگتر نتوان تصور کرد باید وجود واقعى یا خارجى هم داشته باشد. او در عبارتى مى فرماید: حتى احمق مى پذیرد که چیزى که از آن بزرگتر نتوان تصور کرد حداقل در ذهن وجود دارد; زیرا هنگامى که او این جمله را مى شنود مى فهمد. هر آنچه فهمیده مى شود در ذهن و فهم وجود دارد و مسلما آن چیزى که از آن بزرگتر نتوان تصور کرد نمى تواند فقط در ذهن وجود داشته باشد; زیرا اگر فرض کنیم فقط در ذهن وجود دارد، مى توان همان چیز را طورى تصور کرد که هم در ذهن و هم در خارج وجود دارد پس این دومى بزرگتر از اولى است و این خلف است.

2. تقریر دوم:
آنسلم در تقریر دوم علاوه بر اثبات وجود خدا به ضرورت و بى همتایى وجود او نیز اشاره مى کند; یعنى بر غیر قابل تصور بودن عدم وجود خدا اشاره دارد. این تقریر به صورت مختصر چنین است:
الف. منطقا ضرورى است که هرچه براى مفهوم موجود واجب، ضرورت دارد، مورد تصدیق قرار گیرد.
ب. وجود واقعى منطقا براى مفهوم موجود واجب، ضرورت دارد.
ج. بنابر این منطقا ضرورى است اذغان کنیم موجود واجب وجود دارد.
همین برهان در قالبى منفى این گونه مطرح مى شود:
الف. منطقا غیر ممکن است که آنچه براى مفهوم موجود واجب ضرورى است مورد انکار قرار گیرد (زیراگفتن این که آنچه ضرورى است، ضرورى نیست متضمن تناقض خواهد بود).
ب. وجود واقعى منطقا براى مفهوم موجود واجب، ضرورى است.
ج. بنابر این منطقا غیر ممکن است که وجود واقعى موجود واجب، مورد انکار قرار گیرد.
و یا به تعبیرى مى گوید: چیزى که بزرگتر از آن نتوان تصور کرد به صحیح ترین و کاملترین نحو وجود دارد، زیرا هر چیزى را که بتوان بدون وجود تصور کرد وجود براى آن به صورت امکانى است. چیزى که از آن بزرگتر نتوان تصور کرد، نمى تواند تصور شود که وجود نداشته باشد(پس وجودش ضرورى است) زیرا آنچه را که بدون وجود نتوان تصور کرد از آن که بتوان بدون وجود تصور کرد، کاملتر است، بنابر این فقط آنچه که بدون وجود نتوان تصور کرد با مفهوم چیزى که بزرگتر از آن نتوان تصور کرد، مناسب است. او در ادامه مى گوید اگر چنین وجودى را بتوان تصور کرد، آن باید وجود داشته باشد، زیرا تصور وجودى سرمدى که وجودش در نقطه اى پایان پذیرد یا هنوز به وجود نیامده باشد، فى نفسه متناقض است.
البته بر برهان وجودی آنسلم، اشکالاتی وارد ساخته اند و کسانی مانند توماس آکویناس و کانت آن را رد کرده اند و دیگرانی همچون دکارت، هارتشورن و مالکوم از آن دفاع کرده و کوشیده اند تقریری پذیرفتنی از آن ارائه دهند. برای مثال، دکارت می گوید درست همان طور که مثل باید سه زاویه داشته باشد، مفهوم موجود کامل مطلق نیز بالضروره متضمن صفت وجود است. عده ای در برابر این استدال می گویند سه زوایه داشتن برای مثلث، امری ضروری است ولی این نتیجه نمی دهد که مثلث واقعا در خارج وجود دارد؛ همین طور درباره مفهوم کمال مطلق از اینکه وجود برای آن ضروری است، وجود خارجی آن لازم نمی آید. دکارت در پاسخ اینان می گوید مفهوم یا ماهیت مثلث، شامل صفت وجود نیست، ولی مفهوم کمال مطلق، شامل صفت وجود می باشد و فقط در این مورد خاص است که ما می توانیم وجود را از مفهوم استنتاج کنیم
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 19 اردیبهشت1391  |
 

مقدمه

ممکن است گفته شود، براساس قانون فراگیر علیت هر کس تلاش کند نتیجه کوشش و رنج خود را خواهد دید و دست یابی به نتیجه ربطی به ایمان و کفر فاعل ندارد؛ هر که از علوم تجربی بهره مند بود از طبیعت بهره می برد و ربطی به حسن و قبح افعال وی ندارد. پاسخ این است: قانون علیت هم چنان که در مورد مزبور کاربرد دارد، جهان طبیعت را به ماورای طبیعت پیوند می دهد؛ زیرا هر موجودی که هستی آن عین ذاتش نیست نه می تواند به خود متکی باشد و نه به مانند خود و ناگزیر باید بر چیزی تکیه داشته باشد که هستی محض است. نظام علیت که بستر شبهه است ما را به خدایی که مبدأ کلی و سرچشمه ی هستی ها که هستی او عین ذات اوست راهنمایی می کند و می گوید: بین موجود ممکن و عمل او و بین خداوند رابطه ای عینی برقرار است. اگر کسی اندیشه و کردار نیک داشته باشد همه آن ها از مهر و فیض اوست. جهان طبیعت و همچنین ملکوت و حقایق همه اشیای عالم به دست با کفایت و پرقدرت اوست. بدیهی است بدون باران، درختان و گیاهان به ثمر نمی نشیند: "و ألو استقاموا على الطریقة لأسقیناهم ماء غدقا لنفتنهم فیه و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا؛ و اگر [جن و انس] در راه درست پایدارى کنند، قطعا آبى گوارا بدیشان مى نوشانیم [و روزى فراوان به آنان مى دهیم]. تا آنها را در این [نعمت فراوان] بیازماییم. و هر کس از یاد پروردگار خود روى بگرداند، وى را در عذابى روز افزون بکشاند" سوره ی جن، آیه ی16-17.

کسى که در طریق مستقیم قدم زند خداوند روزى وى را وسیع می گرداند و امور معاش وى منظم می گردد زیرا که آب سبب زیادى نعمت می گردد و ظاهرا مقصود کسانى می باشند که ایمان آورده بودند که اگر آنان بر طریق مستقیم شریعت استقامت نمایند آنها را سیراب می گردانیم و نظیر این آیه آیات دیگرى است مثل قوله تعالى در سوره اعراب آیه 96 "و لو أن أهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض؛ اگر اهل قریه ها و دهها ایمان مى آوردند و متقى و پرهیزکار میگشتند هر آینه براى آنان برکات زمین و آسمان را باز مینمودیم."، و دربار اهل کتاب فرموده: "و لو أنهم أقاموا التوراة و الإنجیل و ما أنزل إلیهم من ربهم لأکلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم؛ و اگر اهل کتاب بپاى میداشتند توریة و انجیل و آنچه براى آنها نازل شده بود از طرف پروردگار آنها هر آینه از بالاى سر آنها و پائین پاى آنان خوراک آنها میرسید یعنى معاش آنها فراوان میشد." سوره مائده آیه 70، و غیر اینها آیات بسیارى است که دلالت واضح دارد بر اینکه کسى که ایمان آرد و در طریق مستقیم توحید استقامت و پایدارى نماید علاوه بر فیوضات اخروى معاش زندگانى دنیاى وى نیز منظم میشود و صاحب عیش گوارا میگردد و شاید سرش این باشد وقتى انسان مطیع امر حق گردید و بتمام قوا و مشاعر و اعضا خدمت گذار گردید و رضاى او را بر خواهشهاى نفسانى خود ترجیح داد و در روش بندگى و پیرو حقیقت متمرکز و ثابت قدم گردید آن وقت تمام موجودات که جند حق و لشگر او و مسخر امر تکوینى او میباشند همگى مطیع وى و خدمت گذار او میگردند و همین طورى که او رو بحق آورده تمام موجودات نیز رو باو آرند و ما یحتاج زندگانى وى را و آنچه باعتبار امور طبیعى محتاج باو است در دسترس او میگذارند و چون او بنفس قدسى خود سر اطاعت فرو آورده موجوداتى که بطفیل وجود او و براى خدمت گذارى وى پیدایش نموده و آفریده شده اند ذلیل و منقاد او می گردند این است تعویل آیه که فرموده اگر مردم استقامت می افتند و در طریق درستى پایدارى می نمودند از آب خوشگوارا معرفت و محبت خود آنان را سیراب می نمودیم و امور دنیاى آنان را نیز مرتب و منظم می گردانیدیم که بفراغت بتوانند بار خود را به منزل رسانند و در منزل امن و امان بیاسایند و چون حیات هر چیزى به آب است چنانچه فرمود: "و جعلنا من الماء کل شی ء حی" این است که آنچه در اثر استقامت در طریق توحید از فیوضات و انواع کرم و بخشش بانسان میرسد تشبیه بآب خوشگوار فرموده و شاید مقصود از ماء معنى اعم اراده شده زیرا که آب مادى جسمانى حیات بخش بدن و طبیعت مادى است و آب رحمت که از سر چشمه فیض الهى تراوش نماید حیات بخش دل مرده انسانى است و محل پیدایش و جاى فرود آمدن آن قلبى است که با متانت و استقامت و پایدارى در طریق توحید و ایمان و تقوى همراه باشد کسى که طالب چشیدن آب رحمت و معرفت و محبت الهى است بایستى ایمان او با متانت و استقامت و بردبارى توأم گردد بمجرد گفتن شهادتین و اکتفاء نمودن بظاهر اعمال انسان هرگز از آب معرفت و محبت حق تعالى سیراب نخواهد شد بعض مفسرین گویند مقصود از آیه این است که وقتى جن و انس در طریق کفر استقامت نمودند ما بآب فراوان ارزاق آنان را فراوان می گردانیم تا آنچه در باطن آنها نهفته بروز و ظهور نماید و شاید بر این قول آیات دیگرى است مثل آنکه در سوره ی انعام آیه 44 فرموده: "فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم أبواب کل شی ء حتى إذا فرحوا بما أوتوا أخذناهم بغتة فإذا هم مبلسون؛ پس چون فراموش کردند آنچه را که (پیمبران) آنان را متذکر نمودند میگشائیم براى آنان درهاى هر چیز را تا وقتى که آنها فرحناک شدند بآنچه بآنها عطا شده یک دفعه از آنها میگیریم پس در آن هنگام آنان مأیوس می گردند". و این آیات منافى نیست با آن آیه که فرموده و من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکا؛ کسى که اعتراض کند از یاد پروردگار من محققا زندگانى وى ناگوار می گردد". زیرا که زندگى گوارا فقط بمال و فراوانى نعمت جسمانى و ریاست و مقام دنیوى نیست آن کسى که بتارگى قلب مبتلا و صفات حیوانى هر آنى وى را بطرفى میکشاند و آنى وى را راحت نمیگذارد پس چنین کسى عیش وى منقص و در زندگانى ناراحت است.
و اعراض از ذکر خدا لازمه استقامت نداشتن بر طریقه است، و اصل در سلوک عذاب هم همین است، و به همین جهت بجاى اینکه ملزوم را بیاورد و بفرماید "و من لم یستقم على الطریقه یسلکه ..."، لازمه آن را ذکر کرد، تا به این وسیله بفهماند سبب اصلى در دخول آتش همین اعراض از ذکر خداست. و همین معنا نیز علت التفاتى است که از تکلم مع الغیر (ما به ایشان آب بسیار مى دهیم) به غیبت، (ذکر ربه) بکار رفته، و گر نه مقتضاى ظاهر این بود که بفرماید: "و من یعرض عن ذکرنا نسلکه ..."، خواست تا با ذکر کلمه" رب" بفهماند صفت ربوبیت مبدأ اصلى عذاب کردن معرضین از یاد خداست، و به همین جهت به جاى جمله ی "ما چنین و چنان مى کنیم" فرمود: "پروردگارش چنین و چنانش مى کند" تا به مبدأ اصلى اشاره کند. بعضى از مفسرین جمله ی "یسلکه" را در بردارنده معناى "یدخل" دانسته و گفته اند: "یسلکه در اینجا به معناى این است که او را به سوى آتش راه مى برد، و داخل آتش مى کند" و به همین جهت مفعول دوم گرفته، و گر نه فعل "یسلک" به خودى خود دو مفعول نمى گیرد. و معناى آیه روشن است.

به وسیله بادها درختان و گیاهان را تلقیح می کند و به وسیله ی باد ابرها را هدایت می کند و سرزمین های خشک را شاداب می سازد: "أولم یروا أنا نسوق المآء إلی الأرض الجرز" سوره ی سجده، آیه ی 27؛ آیا ننگریسته اند که ما باران را به سوی زمین بایر می رانیم. به فرمان خدا باران به صورت قطره از لابلای ابرها نازل می شود، نه به صورت نهر و آبشار، تا مراتع و مزارع از بین نرود: "فتری الودق یخرج من خلاله" سوره ی نور، آیه ی 43؛ پس دانه های باران را می بینی که از خلال آن بیرون می آید. بنابراین، نظام جهان را کسی اداره می کند که ملک و ملکوت هر چیز در دست قدرت اوست. بر این پایه، آنچه ملاک شبهه و اشکال بود، در حقیقت همان مناط پاسخ است. پس پیوندی ناگسستنی بین دعا، صدقه، صله رحم، معجزه و بین عوامل و اسباب طبیعی و ماورای طبیعی است و هیچ یک از محدوده ی قانون علی و معلولی خارج نیست و تنها حق تعالی است که به عنوان علت کل، و مسبب الأسباب همه این امور را اداره می کند. (گاهی بشر بر اثر غفلت و عوامل غیر فطری، علت های متوسط را می بیند و به علت اصلی و مبدأ کل و سرچشمه ی همه ی خیرات توجه ندارد). اگر آدمی با این نگرش به طبیعت بنگرد هنگامی که مثلا بزرگترین و مستحکم ترین سد و دیوار فلزی را به عنوان سد سکندر می سازد خواهد گفت: "هذا رحمة من ربی" سوره ی کهف، آیه ی 98؛ این از لطف و رحمت پروردگار من است. این تواضع و فروتنی، آموزشی است بزرگ به همه ی صاحبان دانش های تجربی و پژوهشگران جهان طبیعت و اگر از فضیلت این بینش محروم باشد و بر اثر تنگ نظری علمی فقط سبب مباشر و علت قریب را بنگرد چونان قارون می گوید: "إنما أوتیته علی علم عندی". سوره ی کهف، آیه ی 78

 
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 19 اردیبهشت1391  |
 براهین عقلی توماس آکویناس برای اثبات وجود خدا
براهین عقلی توماس آکویناس برای اثبات وجود خدا
معروف ترین شخصیت قرون وسطای مسیحی، توماس آکویناس است. او که در شرح و بسط الاهیات عقلی مسیحی مقام اول را دارد، براهین عقلی متعددی درباره اثبات وجود خدا ارائه کرده است. او از پنج راه وجود خداوند را اثبات می کند و در تمامی این برهان ها « جهان » را واسطه می گیرد.

طرق پنجگانۀ توماس آکویناس برای اثبات خدا
نقطه ی حرکت او برای اثبات خدا در کتاب جامع علم کلام جمله ای است از کتاب مقدس (سفر خروج 14:3) که در آن یهوه خود را به موسی «من آنم که هستم» (ego sum qui sum) معرفی می کند. توماس این جمله را دلیلی می گیرد بر اینکه خدا وجود مطلق و اعطا کننده ی وجود به تمام موجودات است. در پنج برهان توماس برای اثبات وجود خدا، برهان نخست براساس اصل حرکت و مشاهده ی حرکت در عالم است. برهان دوم براساس اصل علیت فاعلی است. برهان سوم براساس حدوث و وجوب وجود است. برهان چهارم بر مفهوم نسبی و مطلق تأکید دارد و برهان پنجم براساس نظم عالم است.

1- برهان حرکت
اولین طریقی که توماس آن را واضح ترین برهان می نامد، براساس مشاهده ی حرکت در طبیعت است. حرکت، « خروج از قوه به فعل» است و وجود آن در جهان، امری بدیهی است. از آنجا که یکی شیء نمی تواند از یک جهت، هم بالقوه باشد و هم بالفعل، هیچ شیئی نمی تواند محرک خودش باشد و ناگزیر به محرک دیگری نیاز دارد. اگر این محرک نیز متحرک باشد، باز به محرک دیگری نیازمند است و از آنجا که یک شیء نمی تواند از یک جهت، هم بالقوه باشد و هم بالفعل، هیچ شیئی نمی تواند محرک خودش باشد و ناگزیر به محرک دیگری نیاز دارد. اگر این محرک نیز متحرک باشد، باز به محرک دیگری نیازمند است و از آنجا که این سلسله نمی تواند تا بی نهایت ادامه یابد، باید یک محرک غیر متحرک موجود باشد. به نظر او حرکت در طبیعت امری واضح و یقینی است و می توان از طریق حواس درک کرد که موجودات حرکت می کنند و تغییر در آنها رخ می دهد. آنچه متحرک است به وسیله ی چیز دیگری به حرکت درآمده است، زیرا هیچ محرک نیست مگر اینکه نسبت به چیزی که به طرف آن در حرکت است، بالقوه باشد. حرکت از قوه به فعل رفتن است. هر چیزی که از قوه به فعل می رود به واسطه ی موجودی بالفعل است. بدین ترتیب چیزی که بالفعل سوزان است، مانند آتش، چوب را، که بالقوه سوزان است، بالفعل سوزان می کند و بدین نحو آن را حرکت و تغییر می دهد. ممکن نیست که یک چیز از یک جنبه هم بالقوه باشد و هم بالفعل. یک موجود در جنبه های مختلف بالقوه و بالفعل است. چیزی که بالفعل سوزان است ممکن نیست که در همان هنگام بالقوه نیز سوزان باشد، البته بالقوه سرد است. بنابراین ممکن نیست که چیزی در یک طریق و از یک جنبه محرک و متحرک باشد، یعنی خود آن علت حرکتش باشد. بنابراین آنچه متحرک است باید چیز دیگری آن را به حرکت درآورده باشد. اگر آنچه آن را حرکت می دهد خود نیز متحرک باشد باید چیز دیگری آن را حرکت دهد. این امر ممکن نیست که تا بی نهایت پیش برود؛ زیرا در این صورت محرک نخستین وجود نخواهد داشت و در نتیجه هیچ محرک دیگری موجود نخواهد بود، بنابراین ضرورت دارد به محرک نخستینی برسیم که به وسیله ی چیز دیگری به حرکت درنیامده ا ست، و این را هرکسی می فهمد که خداست. در این برهان توماس از واژه ی علت (causa) استفاده نمی کند و آن را برای برهان دوم نگه می دارد. ولی آشکار است که رابطه ی محرک با متحرک در این برهان براساس رابطه ی علیت است و محرک علت حرکت متحرک است. در نتیجه علیت برای توماس یک مفهوم ذهنی نیست، بلکه امری است عینی و در خارج به طور ذاتی وجود دارد. سلسله مراتبی از موجودات در عالم هست که براساس آن حرکت موجود سافل وابسته است به موجود عالی. این سلسله مراتب عمودی است، یعنی از بالا به پایین است، و به هیچ وجه افقی نیست. در این سلسله مراتب به موجودی عالی می رسیم که غیرقابل تغییر و فعلیت محض است و در نتیجه اولین موجود در سلسله مراتب وجودی است. معنای اولین در اینجا زمانی نیست بلکه وجودی است. خلاصه اینکه توماس بیان می کند که: این امر بدیهی و مسلم است که در جهان، اشیایی متحرک وجود دارد و هر چیزی که متحرک باشد، دیگری آن را به حرکت درآورده است. اگر محرک خود نیز متحرک باشد، به محرک دیگر نیاز دارد. این سلسله نمی تواند تا بی نهایت ادامه یابد؛ زیرا در آن صورت محرک اول وجود نخواهد داشت؛ بنابراین ضرورت دارد به محرک اول برسیم کمه دیگر محرک دیگری آن را به حرکت در نیاورده است و این محرک نامتحرک را همگان خدا می نامند. همان طور که آشکار است، آکوئیناس از طریق این برهان، محرک نامتحرک را که همگان نام خدا بر آن می نهند، ثابت می کند که این محرک واحد و یگانه است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 19 اردیبهشت1391  |
 حضرت امل بنین(سلام الله علیها)
 
وفات ام البنین(س) را به شما تسلیت می گوییم.

نامش فاطمه دختر حزام بن خالد عامری و مادرش ثمامه بود. در حدود سال پنجم هجری در کوفه و یا اطراف آن متولد گردید. وی در عصر خود یکی از زنان با فضیلت، پرهیزگار، عابد، با تقوا و در شعر و حدیث سرآمد دیگران بود .
پدران ام البنین در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می شدند و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد ستوده اند. چنانکه ابوالفرج اصفهانی در کتاب خود دلیری و شجاعت اجداد ام البنین را متذکر شده است .





ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در شنبه 16 اردیبهشت1391  |
 مناظره یک شیعه با یک وهابی
 از اینکه وقت شما را می گیرم عذرخواهی میکنم،قصد ما جستجوی حقيقته، بفرماييد حقیقت چیه و کجا  یافت می شه؟


مبّلغ: حقیقت در مکتب پیامبران خدا یافت می شه، ما به برنامه ها و قوانین آنها حقیقت می گیم.


ـ آیا شما به پیامبری حضرت محمد (صلی الّله علیه وآله) معتقدین؟


مبّلغ :ما به آن حضرت احترام میکنیم و ایشان را پیامبر خدا می دونیم.
ـ آیا احترام به پیامبر اسلام (صلی الّله علیه و آله) به اين است كه بر خلاف گفته او عمل نموده و بعد از او قائل به پیامبر دیگری بشويد؟


مبّلغ : منظورتون از گفتار پیامبر اسلام چیه که ما بر خلاف آن عمل کردیم؟


ـ حدیث «انت منّی بمنزله هارون من موسی الّا انه لا نبی بعدی » را  حتماً به خاطر دارید ، این حدیث را شیعه و سنی نقل کردند و در خاتمه ی آن ، پیامبر اسلام فرموده اند :
بعد از من نبی دیگری نمیاد یعنی نبوت بابش مسدود می شود.


مبّلغ : همانطور که در حدیث نقل شده ، پیامبر اسلام نفی نبوت کرده اند نه نفی رسالت ،پس بعد ازایشان ممکن است  رسالت ادامه داشته باشه.


ـ  شما با این طرز تفکر و این اعتقاد ، رسالت رئیستون علی محمد و حسینعلی را زیر سوال می برید ،به این صورت که حدیث ، نبوت بعد از پیامبر اسلام را نفی می کنه و مفهومش  این می شه که باب خبر گیری و اطلاع  یابی  آسمانی مسدود شده ،با این حال، این رسولی که شما بهش معتقدین از کجا خبر آسمانی دریافت می کرده ؟


به تعبیر دیگه علی محمد و حسینعلی چگونه قوانین جدید را می گرفتن در حالی که خبرگویی آسمانی ( وحی تشریعی) طبق حدیث مشهور بسته شده.


مبلّغ : در آثار بهائی در تجلیل و تکریم دیانت اسلام و حضرت رسول (ص) و ائمه ی اطهار به طور خاص بیانات زیادی گفته شده .
ـ ببینید وقتی شما از تحرّی حقیقت دم می زنید، دیگه نباید به جای حقیقت ، الفاظ بافی کنید، بنده می گم اگه طریق نبوت و دریافت خبر آسمانی مسدوده چطوری این رسول و پیامبر شما از خبر غیبی و تشریع بهره مند بوده و دستور دیانت بهائی را صادر کرده ؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در شنبه 16 اردیبهشت1391  |
 پاسخ آیت‌الله‌سبحانی به شبهه استیون هاوکینگ، فیزیکدان انگلیسی
حضرت آیت‌الله سبحانی در نوشتاری، به نظرات اخیر برخی فیزیکدان‌ها به ویژه «استیون هاوکینگ» فیزیکدان انگلیسی، مبنی بر اینکه آیا علم فیزیک می‌تواند ماورای طبیعت را نفی کند، پاسخ داده‌اند.

متن این نوشتار به شرح ذیل است.

آیا علم فیزیک می‌تواند ماورای طبیعت را نفی کند؟

علومی که انسان با آن سر و کار دارد، بر دو نوع تقسیم می‌شوند:

1. علم مادی و تجربی، علمی است که می‌توان موضوعات آن را در آزمایشگاه تجربه کرد و آثار آن را به دست آورد و با نظم و نظام آن آشنا شد. این نوع از علوم فقط می‌تواند در مسائل مادی، قضاوت و داوری کند و بگوید فلان مولکول از چند عنصر تشکیل شده و یا مثلاً عنصر فلانی در آن موجود نیست. این نوع داوری از او پذیرفته می‌شود. چرا؟ چون آزمایش و آزمایش کننده، و مورد آزمایش همگی از سنخ واحدی هستند یعنی ماده و مادی می‌باشند.

2. دانشمند زیست‌شناس با ابزاری که در اختیار دارد، نمی‌تواند درباره وجود روح و یا عدم آن داوری کند، مثلاً بگوید من در تشریح بدن انسان به روح برنخوردم، و چاقوی تشریح من، در فعالیت مستمر خود، به چنین واقعیتی نرسید، زیرا ابزاری که در اختیار دارد نمی‌تواند در موضوعات خارج از ماده نفیاً و اثباتاً داوری کند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در جمعه 15 اردیبهشت1391  |
 

پاسخ به ادعاهای بی اساس استیون هاوکینگ

بخشی از مقاله:

استیون هاوکینگ فیزیکدان برجسته بریتانیایی در کتاب تازه خود مدعی می شود که خدا عالم و کهکشان را نیافریده و «انفجار بزرگ کهکشانی » که بسیاری از سیاره و ستارگان بر اثر آن بوجود آمده اند، نتیجه و پیامد قوانین فیزیک است.نام این کتاب « طرح عظیم » است و استیفن هاوکینگ آنرا همراه فیزیکدان آمریکایی لئونارد میلودینو نوشته است. در این کتاب استدلال می شود که وجود فرضیه های گوناگون و اکتشافات جدید ثابت می کند که جهان هستی یک خالق ندارد.

پروفسور هاوکینگ در جدید ترین کتابش عنوان کرده که با توجه به قوانین کشف شده جدید فزیکی الزاما نیازی به وجود آفریدگار نیست . ترجه اینت خبر و لینک اون رو از یاهو براتون میذارم من که بیصبرانه منتظر این کتاب جدید هستم :
استیون هاوکینگ فیزیکدان برجسته بریتانیایی در کتاب تازه خود مدعی می شود که خدا عالم و کهکشان را نیافریده و «انفجار بزرگ کهکشانی » که بسیاری از سیاره و ستارگان بر اثر آن بوجود آمده اند، نتیجه و پیامد قوانین فیزیک است.

نام این کتاب « طرح عظیم » است و استیون هاوکینگ آنرا همراه فیزیکدان آمریکایی لئونارد میلودینو نوشته است. در این کتاب استدلال می شود که وجود فرضیه های گوناگون و اکتشافات جدید ثابت می کند که جهان هستی یک خالق ندارد.

روزنامه تایمز چاپ لندن بخشهایی از این کتاب را منتشر کرده که در قسمتی از آن پروفسور هاوکینگ می نویسد:« چون قوانین جدید فیزیک مثل جاذبه وجود دارند کهکشان می تواند خود را از هیچ بسازد. روند خلق بدون مقدمه و یکباره دلیل وجود کهکشان و هستی ما است . هیچ ضرورتی ندارد که خداوند را برنامه ریز و مسئول آن آفرینش بدانیم.»

اظهار نظرهای جدید پروفسور هاوکینگ در کتاب تازه خود نشان می دهد که وی دیدگاههای قبلی خود در مورد آفرینش و دین را کنار گذاشته است.

او سابقا در کتاب « خلاصه ای از تاریخ زمان » نوشته بود که قوانین فیزیک ثابت می کند که اصلا لزومی ندارد که خدا را در مسئله آفرینش کهکشان دخالت داد. وی معتقد بود:« اگر ما یک فرضیه همه جانبه و کامل را در مورد پیدایش عالم کشف کنیم این مهمترین پیروزی انسان خواهد بود چون ما قادر خواهیم بود که درون ذهن خدا را بشناسیم»


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در جمعه 15 اردیبهشت1391  |
 علت نماز آیات

((این مطلب عینا از یکی وبلاگهای مربوط به هرمنوتیک برداشته شده است.معاونت پژوهش از طلاب ومحققین محترم استدعا دارد نظر خود را  پیرامون آن بیان کنند. ))

مطلب پیش رو، صرفا بحثی پیرامون یکی از فروعات فقهی نیست بلکه بیان رویکری متفاوت در مواجهه با دین می باشد که در دل خود، آبستن نوع نوینی از دین ورزی در عصر جدید است و بن مایه های آن پیشتر توسط سایرین بیان شده است و صاحب این قلم در پی تقریر شخصی ماحصل این رویکرد در یکی از فروعات فقهی است و نه اثبات و یا تأیید و یا ابطال آن.

ماه گرفتگی چند شب پیش بهانه بحثی میان ما و دوستان شد. بحثی که ریشه در مسائل کلی تری دارد و ثمراتش را در نظیر چنین مواردی نشان می دهد. قضیه از آنجایی شروع شد که یکی از دوستان پرسید که اگر مثلا ساعت ۳ شب، خسوف 5 درصدی داشتیم به گونه ای که با چشم غیر مسلح قابل رؤیت نبود و خواب بودیم، آیا تلویزیون باید اعلام کند؟ و آیا بر ما واجب است که بیدار بمانیم تا در همان زمان و پیش از قضا شدن آن را بخوانیم؟ و آیا در صورت نخواندن در همان زمان، فردا صبح که از خواب برخاستیم باید قضای آن را به جا آوریم؟ و آیا در صورت وقوع توأم باد شدید و خسوف، دو نماز آیات واجب می شود؟ و بهترین وقت خواندن نماز آیات، آغاز شروع خسوف است و یا آغاز باز شدن خسوف؟ حمد و سوره آن را باید بلند خواند یا کوتاه؟ تفاوت احکام خواندن نماز آیات برای زنان و مردان در چیست؟ و ده ها سؤال با فائده و بی فائده دیگر.

من هم طبق معمول مسأله را به امری مبنایی تر سوق دادم و به جای پاسخ به این سؤالات، در مورد فلسفه نماز آیات بحث کردم. بعد هم به یمن نرم افزار جامع فقه اهل بیت، مطالب بیش از 30 کتاب فقهی و حدیثی را در این باره مطالعه کردم. اکثر این کتاب ها پیرامون علت وجوب نماز آیات سخنی نگفته اند بلکه پیرامون اسباب وجوب آن سخن گفته اند. یعنی گفته اند که در چه زمانی باید این نماز را به جای آورد و نگفته اند که چرا باید آن را خواند. اما آنچه برای من مهم است، فلسفه الاحکام و به عبارت دیگر، بحث از علل الشرایع است.

بخش اول:

آن گونه که در احادیث بیان شده است، ژرف ساخت نماز آیات، وقوع مقوله "خوف" است. یعنی به واسطه بروز امور خارق العاده سماوی، ترسی در جان آدمی می افتد که باید به واسطه نماز و یاد خدا، آن را از خویش دور کرد. آنچه در کتاب مختلف الشيعة فی احکام الشریعة آمده است: «انّ المقتضي للوجوب في الكسوفين موجود في باقي الأخاويف، و هو كونه آية خارقة للعادة» روح حاکم بر اقوال قریب به اتفاق علماء در این باره است که به نوبه خود بر صحیحه امام صادق استوار است: «كل أخاويف السماء، من ظلمة أو ريح أو فزع، فصل له صلاة الكسوف حتى يسكن.» که هم در الکافی و هم در من لایحضره الفقیه و هم در تهذیب الاحکام آمده است و مضمون آن را این روایت صادقین که در المقنعة آمده نیز تأیید می کند: « أَنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ تَخْوِيفَ عِبَادِهِ وَ تَجْدِيدَ الزَّجْرِ لِخَلْقِهِ كَسَفَ الشَّمْسَ وَ خَسَفَ الْقَمَرَ.»


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در جمعه 15 اردیبهشت1391  |
 نسبی گرایی در هرمنوتیک

نسبی گرایی از مهمترین پتک هایی است که بر سر هرمنوتیک می کوبند. عده ای نیز با این تابو، به ویژه دین اندیشان را از هرمنوتیک گریزان ساخته اند. وجیزه حاضر، پاسخ موجزی به این شبهه است.


عده ای می گویند: همان طور که نسبی گرایی می گوید معرفت حقیقی و مطلق وجود ندارد و راهی به واقع مطلق نیست، هرمنوتیک نیز می گوید فهم متون، نسبی است و قرائت های مختلفی نسبت به هر متنی وجود دارد و چون نمی توان گفت کدام قرائت مطابق با واقع است، بنابراین، همۀ تفاسیر با اختلافی که دارند، دارای وجه صحیح اند.

عده ای می گویند: از آنجا که هرمنوتیک جواز انواع تأویل گری ها را می دهد، باعث افتادن به ورطه باطل گویی می شود.

عده ای می گویند: در هرمنوتیک، معنا اعم از مقصود گوینده و مفهوم متن و مراد مفسر است. در نتیجه، معنا صورت ثابت خود را از دست داده و به صورت امری سیال و نسبی در می آید. این امر در مباحث کلامی و اعتقادی و دینی مقبول نیست.

عده ای می گویند: نتیجه روش هرمنوتیکی عکس روش عقلی است. نتیجه روش عقلی، نفی و اثبات امور است ولی نتیجه اعمال روش هرمنوتیکی، نسبی گرایی و عدم قطعیت است.


در پاسخ باید گفت که این عده به دلیل عدم آشنایی عمیق با هرمنوتیک، مرتکب این اشتباه شده و هرمنوتیک را با نسبی گرایی، یکسان پنداشته اند.

اولاً این افراد، انتقاد خود از هرمنوتیک فلسفی را به تمام نحله های هرمنوتیکی سرایت داده اند. اینان چون برخی از دستاوردهای یکی از شاخه های هرمنوتیکی را مغایر فرضیات مقبول خود یافته اند، خط بطلات بر تمام هرمنوتیک کشیده اند و خود را بی نیاز از تمام دستاوردهای آن پنداشته اند، غافل از اینکه هرمنوتیک شاخه های گوناگونی دارد: هرمنوتیک قدسی، هرمنوتیکی کلاسیک، هرمنوتیک رمانتیک، هرمنوتیک فلسفی، هرمنوتیک نئو کلاسیک و هرمنوتیک نئو فلسفی و هرمنوتیک انتقادی و ... و مخالفت با یکی از این نحله ها را نباید به پای همه آنها نوشت. آیا این عده روا می دارند کهً فردی به دلیل مخالفت با دیدگاه اشاعره پیرامون جبر و اختیار، تمام اسلام را انکار کند؟ پس چگونه به دلیل مخالفت با برخی دستاورهای هرمنوتیک فلسفی، خط بطلان بر تمام هرمنوتیک می کشند؟!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در جمعه 15 اردیبهشت1391  |
 سخنرانی علاّمه سید مرتضی عسکری پيرامون بررسی تطبیقی حدیث شیعه و اهل سنت

سخنرانی علاّمه سید مرتضی عسکری پيرامون بررسی تطبیقی حدیث شیعه و اهل سنت

 اين سخنرانی علاّمه سید مرتضی عسکری در تاریخ 5/9/1377 در تالار اجتماعات مدرسه عالی دارالشفا و با حضور جمع کثیری از طلاب و دانشجویان، برگزار گردید. مقاله حاضر، متن ویرایش شده گفتار علامه عسکری است که برای بهره‌گیری بیشتر خوانندگان، عنوانهای فرعی و پی نوشتهایی بدان افزوده‌ شده است. متن کامل سخنرانی بسم اللّه الرحمن الرحیم انّ الدین عند اللّه الاسلام. (آل عمران/19) لقد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من أنفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین. (آل عمران/164) وأنزلنا الیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل الیهم.(نحل/44) در مقدمه بحث، لازم است که چند مطلب را بیان کنیم و بعد درباره ارزش حدیث و علم حدیث در شریعت خاتم‌الأنبیا و تاریخ حدیث در دو مکتب (مکتب اهل بیت و مکتب خلفا) بحث کنیم. پیوند وحی و حدیث اسلام، نظامی است که پروردگار عالم، متناسب با فطرت انسان و برای اینکه او را به درجه کمال انسانیّت خود برساند، تشریع فرموده و این شریعت را از حضرت آدم (علیه السلام) تا نبی خاتم (صلی الله و علیه و آله) به اندازه نیازمندی جوامع بشری نازل نموده است. بر حضرت آدم (علیه السلام) «صحف» آدم را به اندازه نیاز چند خانوار و «صحف» ادریس را بر حضرت ادریس (علیه السلام)، به اندازه حاجت یک آبادی کوچک و به همین ترتیب تا زمان حضرت نوح (علیه السلام) که مردم شهرنشین شدند، متناسب با نیاز مردم شهرنشین قرآن کریم درباره شریعت می‌فرماید: «شرع لکم من الدین ما وصّی به نوحاً».1 البته بین شرایع، اختلاف نیست و در چند آیه بعدش می فرماید: «وان من شیعته لابراهیم»2 و به ما می فرماید: «فاتّبعوا ملّة ابراهیم حنیفا»؛3 به پیامبر (صلی الله و علیه و آله) هم می‌فرماید: «واتّبع ملّة ابراهیم حنیفا»4. شرایع آسمانی، تناقضی با هم نداشته، بلکه در تکامل بوده‌اند. در شریعت خاتم‌الأنبیا، بعد از آن‌که پیامبر (صلی الله و علیه و آله) در روز غدیرخم، علی (علیه السلام) را از جانب خدا به جانشینی تعیین کرد، آیه نازل شد: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا».


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 12 اردیبهشت1391  |
 

سخنرانی ۲ امام مهدى امام مهدى(عج) در احاديث اهل سنت

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم «الحمدلله رب العالمين و الصلوة والسلام على خاتم الأنبياء و افضل المرسلين محمد و آله الطاهرين.» مدخل بحث «بسم اللَّه الرحمن الرحيم، الم . ذلِكَ الْكِتبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِّلْمُتَّقِينَ . الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ....»(133)«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّلِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ.» وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً....»(134) ولادت با سعادت منجى عالم بشريت را به همه آقايان و خودم تهنيت و تبريك مى‏گويم. آنچه بنا است به خاطر آن دقايقى وقت شما را بگيرم، احاديثى از كتب مكتب خلفا در بشارت به دوره حضرت حجت(عج) است؛ مقدمه در ابتدا مقدمه‏اى را بيان مي ‏كنم. مردم و انسان‏ها دو قسم هستند: يك قسمى مانند حيواناتند كه نمى‏دانند اصل خلقت چه بوده، از كجا آمده‏اند و نهايت عالم خلقت چيست؟ و دسته اى ديگر از آن‏هايند كه پيرو كتاب آسماني ‏اند. كتاب‏هاى آسمانى كه امروزه در دست ما است همان تورات، انجيل و زبور است؛ ولى همه آن‏ها تحريف شده‏اند جز قرآن كريم كه هيچ تغييرى نكرده است. حتى يك كلمه از آن كم و زياد نشده است؛ كما اين‏كه در 3 جلد كتاب «قرآن الكريم و روايات المدرستين» من ثابت كرده‏ام كه ممكن نيست كه يك كلمه از قرآن كريم جابه جا يا كم و زياد شده باشد و همچنان است كه خدا وعده كرده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».(135) اهل كتاب همه متفق القول هستند و اجماع دارند كه ابتداى خلقت، از خالق متعال است و اين جهان خلقت را روز آخرى است كه در آن روز، عدالت در جوامع بشرى بر پا خواهد شد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 12 اردیبهشت1391  |
 

مهدويت از ديدگاه مذاهب اسلامى

 بسم الله الرحمـن الرحيم الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام على خاتم الانبيإ و إفضل المرسلين محمد و آله الطاهرين. (وعد الله الذين ءامنوا منكم و عملوا الصــلحـت ليستخلفنهم فى الا رض ... و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم ...);(2) خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند وعده مى دهد كه قطعا آنان را حكم ران روى زمين خواهد كرد ... و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده, پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت ... . فضيلت مجالس اهل بيت(عليهم السلام) امام جعفر صادق(ع) فرمودند: ((... شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا;(3) ... شيعيان ما از بازمانده ى گل ما خلق شدند.))((... يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا ... ;(4) ... در سوگوارى ما محزون اند و در شادمانى ما, مسرور ... .))در حديثى ديگر مى فرمايند: مجلسى كه در آن ذكر پيامبر و آل پيامبر(عليهم السلام) باشد, براى اهل آسمان روشنايى دارد; همانند ستارگان كه براى اهل زمين روشنايى دارند; و ملايكه از خداوند اجازه مى خواهند كه در اين مجالس شركت كنند.خدا را سپاس مى گوييم كه ما را از دوست داران و شيعيان اهل بيت(عليهم السلام) قرار داد. موعودگرايى در اديان مردم دنيا به دو دسته تقسيم مى شوند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 12 اردیبهشت1391  |
 اهانت به مراجع عظام ولایت را بین شخص وخدا منقطع می کند(امام خمینی)

اهانت به مراجع عظام ولایت را بین شخص وخدا منقطع می کند(امام خمینی)

و من يك نصيحت مىكنم به بچههاى طلاب؛ طلاب جوان كه تازه آمدهاند و حاد و تندند؛ و آن اين است كه آقايان، متوجه باشيد اگر چنانچه شَطْر كلمه اى به يك نفر ازمراجع اسلام، شطر كلمه اى اهانت بكند كسى به يك نفر از مراجع اسلام، بين او و خداى تبارك و تعالى ولايت منقطع میشود. كوچك فرض میكنيد؟ فحش دادن به مراجع بزرگ ما را كوچك فرض میكنيد؟ اگر به واسطه بعضى از جهالتها لطمه اى بر اين نهضت بزرگ وارد بشود، معاقَبيد پيش خداى تبارك و تعالى؛ توبه تان مشكل است قبول بشود، چون به حيثيت اسلام لطمه وارد میشود. اگر كسى به من اهانت كرد، سيلى به صورت من زد، سيلى به صورت اولاد من زد، و اللَّه تعالى راضى نيستم در مقابل او كسى بايستد دفاع كند؛ راضى نيستم. من میدانم، من میدانم كه بعض از افراد يا به جهالت يا به عمد میخواهند تفرقه ما بين اين مجتمع بيندازند. تفرقه بين اين مجتمع معنايش اين است كه در اسلام خداى نخواسته خلل واقع بشود؛ استعمار به آرزوى خودش برسد ما خودمان را بايد فدا كنيم براى اسلام؛ آمال و آرزويمان را بايد فدا كنيم براى اسلام. همه مراجع از شصت به آن طرفند؛ در عَشَره مشئومه يا ميمونه. «1» اگر براى خدا در اين عشره از بين برويم، عشره ميمونه است؛ و اگر چنانچه باز به [دنبال] آمال و آرزو باشيم مشئومه. همه مراجع از شصت به آن طرف هستند؛ ديگر مىشود كه اين اشخاصى كه ريششان را در اسلام سفيد كرده اند، اينها خداى نخواسته بر خلاف مصالح اسلام عملى بكنند؟ نمیشود آقا. اگر يكوقت اختلاف اجتهاد در كار باشد؛ مثل ساير مسائل شرعيه اختلاف اجتهاد در كار باشد، بچه ها و جوانها نبايد دخالت بكنند؛ خطرناك است؛ دشمن بيدار است. گمان نكنيد كه فحش به يك نفر است؛ فحش به يك جامعه اسلامى است؛ اهانت به يك جامعه اسلامى است؛ وَهْن وارد شدن «2» بر يك جامعه اسلامى است.دست برادرى به سوى مسلمين دراز می کنم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 12 اردیبهشت1391  |
 تمایزات مبنایى منطق قدیم و جدید

آنچه در پى مى‏آید ویراسته کنفرانس استاد گرامى جناب آقاى دکتر ضیاء موحد مى‏باشد که در جمع مدرسان و پژوهشگران و دانشجویان دانشگاه مفید و دیگر مراکز آموزشى - پژوهشى در تاریخ 8/2/76 در دانشگاه مفید ایراد گردیده است.

از تشریف فرمایى استادان و دانشجویان و طلاب عزیز خیلى متشکرم. بحث تمایزات مبنایى منطق قدیم و جدید; بخصوص در حوزه که منطق ارسطویى را به اسم «منطق قدیم‏» (1) مى‏شناسند و منظورشان از «کلاسیکال لوجیک‏» (2) منطق جدید است، بسیار مسلم مى‏باشد. «کلاسیک‏» در این جا یعنى «جاافتاده‏»، «کلاسیک‏» دو معنى دارد یکى اثرى مربوط به یونان و روم قدیم و دیگر اثرى جاافتاده. امروز اصطلاح «کلاسیکال لوجیک‏» را اغلب براى منطق جدید به کار مى‏برند نه منطق ارسطویى.
تا جایى که من اطلاع دارم در حوزه و در بسیارى از دانشگاهها و گروههاى فلسفه به دلایل مختلف که شاید یکى هم کمبود مدرس باشد، منطق ارسطویى تدریس مى‏شود . خوشبختانه بحث منطقى بحثى عقلى است. اینکه ما منطق قدیم را برداریم و منطق جدید را به جایش بگذاریم کار صرفا عقلى و فرهنگى است. نه ما وارث بر حق ارسطو هستیم نه غربیها. آنهاکه خودشان را بیشتر هم وارث مى‏دانند - یعنى آن مقدار حقى را هم که فرهنگ اسلامى در معرفى منطق ارسطو به غرب در قرون وسطى دارد قبول ندارند - الآن هم ترجمه‏هاى متعدد جدیدى از متون ارسطو مى‏کنند و ما به همان ترجمه‏هاى قرون دوم و سوم هجرى اکتفا کرده‏ایم. بنابراین اگر آنها منطق ارسطویى را برداشته اند و منطق جدید را جایش گذاشته‏اند لابد مساله جدى بوده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 12 اردیبهشت1391  |
 تاریخ اسلام (بخش دوم)

جعل و خلق احادیث، ساخت وپرداخت تفسیر و تحریف تاریخ، از مؤثرترین راههایی بود که معاویه از آن بهره برد.

معاویه از این کار، چندین هدف ومقصد در نظر داشت؛ اگر چه همه آنها در راستای نابودی اسلام واز میان برداشتن بنی هاشم قرار گرفته بود.

الف.همه می دانیم که در تعلیمات اسلام،اهل بیت(ع) به عنوان همتای قرآن کریم،از بزرگترین قداست دینی برخوردار بودند.(1) معاویه در برابر اسلام و عمل پیامبر اکرم (ص) می خواست اعتبار و قداست دینی خاندان نبوت را به طور کلی تخریب کند.او این کار را به دست جاعلان حدیث وتفسیر وتحرف کنندگان تاریخ انجام داد.

ب.علاوه بر این، معاویه می خواست کسان دیگر را جانشین اهل بیت نبوت قراردهد وبدین ترتیب، فرهنگ دینی دیگری برای مسلمانان ایجاد نماید. او این کار را نیز به دست جاعلان وتحریف کنندان، صورت عمل داد.

علی بن محمد عبدالله مدائنی(225-135) مورخ بزرگ قرن سوم، در کتاب الاحادث می نویسد: معاویه پس از بدست آوردن خلافت، فرمانی به همه عمال وکارگزاران خویش نگاشت که در آن آمده بود هر کس چیزی در فضل ابو تراب وخاندانش باز گوید، حرمتی برای جان ومالش نیست وخونش هدر خواهد بود.

مروج الذهب، ج3، ص182؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج9، ص212.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 12 اردیبهشت1391  |
 تاریخ اسلام ( بخش اول )

بسم الله الرحمن الرحیم

تأثیر نظام حاکم برجزیرة العرب در عصر ظهور اسلام، بر آینده این دین، امری است غیر قابل انکار؛ از این رو پیش از ورود به بحث، این مسئله را بر خواهیم رسید.

نظام حاکم برجزیرة العرب، نظام قبیلگی بود و اصولا در چنین نظامی، نه از وحدت ملی اثری بود و نه از دولت واحد. قبیله های صحرانشین یا شهرنشین، هریک واحد کاملا مستقل وجدای از دیگر قبایل بودند و هر قبیله ، قبیلهٔ دیگر را نه تنها به چشم یک بیگانه و رقیب بلکه به چشم یک طعمه و شکار می نگریست.

قبایل صحرانشین، در مجموعه ای از چادرهای نزدیک به هم زندگی می کردند. هر چادر همانند یک خانه محل سکونت یک خانواده بود. چادر های کنار هم را که ساکنان آن خویشاوندی نزدیک تری را داشتند، حَی می نامیدند. از مجموعهٔ چند حی که دارای جد مشترکی بودند، یک قبیله پدید می آمد.

در شهر نیز افراد یک قبیله معمولا در کنار هم زندگی می کردند و محدودهٔ ارضی خاصی داشتند که اَحیا و تیره های مختلف آن، هر کدام بخشی را به خود اختصاص میدادند. مجموعه نزدیک به هم این بخشها، مرز و بوم آن قبیله به حساب می آمد و دیگران را در آن راه نبود.هر قبیله برای خویش مراتعی ویژه داشت و از زمین های کشاورزی و چاه های آب مخصوص بهره می گرفت. به عنوان نمونه، قبل از ظهور اسلام، در شهر یثرب که بعدها مدینه نام گرفت، سه قبیلهٔ یهودی وجود داشت که هر کدام دارای سرزمینی اختصاصی وقلعه ها و زمین های کشاورزی مخصوص بودند. اوس و خزرج، دو قبیلهٔ بزرگ غیر یهودی یثرب نیز هر کدام مالک قسمت هایی از شهر بودند. تیرههای متعدد این دو قبیله، هر کدام برای خود محله ای داشتند. خانه ها و محله های اوسیان در کنار هم قرار داشت و محله ها و خانه های مسکونی خزرجیان در جوار هم ساخته شده بود. کوچه های این محله ها تنگ و پیچ در پیچ بود و خانه های آن، مانند قلعه ها برای دفاع مناسب بوده است.

تأثیر شیخ قبیله در سرنوشت آن

شیخ و رئیس در قبیله، به منزله حاکم بود و همه از او اطاعت میکردند. رئیسان، بیشتر از راه ارث و تقدم سنی به ریاست می رسیدند؛ اما درایت و شجاعت و سخاوت نیز در رسیدن به این مقام، تأثیر به سزایی داشت و شیخ قبیله، بدون این صفات، دارای حرمت و اقتدار لازم نبود. در حوادث مهم، معمولا رئیس قبیله با رؤسای احیا و تیره ها و ریش سفیدان قبیله مشورت می کرد؛ گاهی نیز تصمیم شخصی او سرنوشت قبیله را تغییر می داد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 12 اردیبهشت1391  |
 مرثیه خورشید

مرثیه خورشید

در منابع مخالفین

نوشته: عبدالزهراعلیهاالسلام

 

نظر استاد شهید مرتضی مطهری:

ماخود شیعه هستیم و افتخار پیروی اهل بیت علیهم السلام را داریم. کوچکترین چیزی حتی یک مستحب و یا مکروه کوچک را قابل مصالحه نمیدانیم. نه توقع کسی را در این زمینه می پذیریم و نه از دیگران انتظار داریم که به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامی از یک اصل از اصول خود دست بردارند...

به هر حال طرفداری از تِز "اتحاد اسلامی" ایجاب نمیکند که در گفتن حقایق کوتاهی شود.

**امامت و رهبری ص16 **

در زمانی که حملات همه جانبه عقیدتی علیه مبانی حقه تشیع وجود دارد و همه دشمنان ما با یکدیگر علیه معتقدات و مبانی عقلی و روایی شیعه هم پیمان شده و تمام توان خود را برای مقابله با مکتب امیرالمومنین علیه السلام بکار گرفته اند ،این وظیفه چه کسانی ست که از حریم ولایت اهل البیت و امام عصر علیه السلام دفاع کنند؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391  |
 مناقب و فضائلي از حضرت زهراء که در آغازش سوگند ياد شده است

مناقب و فضائلي از حضرت زهراء که در آغازش سوگند ياد شده است

1- در ضمن حديثي طولاني از خداوند متعال نقل شده است که فرمود: اي فاطمه به عزت و جلال و برتري جايگاه و مقامم سوگند که دو هزار سال پيش از آنکه آسمانها و زمين را بيافرينم با خود قسم خوردم که دوستان تو فرزندان تو را به آتش عذاب نکنم. [1] .

2- در ضمن حديثي طولاني از رسول صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده که فرمود: اي فاطمه، سوگند به آن کس که مرا به راستي مبعوث کرد دخول بهشت بر همه مخلوقات حرام است تا اينکه من داخل آن شوم، و تو نخستين کسي هستي که بعد از من وارد بهشت ميشوي، در حاليکه زيوري پوشيده و برخوردار از نعمت، و خوشحال هستي، اي فاطمه گوارايت باد، سوگند به آن کسي که مرا به حق مبعوث کرد تو بانوي زناني هستي که وارد بهشت ميشوند. سوگند به آن کسي که مرا به راستي مبعوث فرمود: همانا جهنم چنان فريادي برآورد که هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسلي باقي نميماند مگر آنکه از هوش ميرود، به او خطاب ميشود اي جهنم! خداوند جبار به تو ميگويد: به عزت من، آرام باش و در جاي خود آرام بگير، تا اينکه فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به سوي بهشت عبور کند و هيچ گرد و غبار و مسکنت و ذلتي او را فرانگيرد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 5 اردیبهشت1391  |
 فضائل و مقامات بهشتي حضرت زهرا و شيعيان او

فضائل و مقامات بهشتي حضرت زهرا و شيعيان او

ابوجعفر طبري در کتاب بشارة المصطفي از همام ابيعلي نقل ميکند که گفت به کعبالاحبار گفتم: نظر شما دربارهي شيعيان علي بن ابيطالب (ع) چيست؟

در پاسخ گفت: «اي همام! من صفات آنها را در قرآن يافتهام، آنها حزب خدا و انصار دين خدا و پيرو ولّي هدا، و بندگان خاص و بزرگوار خدا در ميان خلق هستند، خداوند آنها را براي دين خود برگزيده، و براي بهشت خود آفريده است، آنها در فردوس اعلاي بهشت در ميان خيمه و اطاقهائي که از (دانههاي شفّاف) مرواريد و لؤلؤ برپا شده، سکونت ميکنند، آنها در ميان مقرّبان ابرار هستند و از نوشابهي دست نخورده سر بسته سيراب ميشوند، اين نوشابه از آب چشمهاي است که «تسنيم» نام دارد، که


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 5 اردیبهشت1391  |
 اسماء حضرت زهرا

اسماء حضرت زهرا

 

بانوان بهشتي و اشراف ما في الوجود و بزرگترين زنان از حيث مقام و مرتبه و رفعت شان ميباشد (سيدهي نساء عالمين من الاولين و آلاخرين) ناميده شده است:

و از آن جخت که مظهر رحمت رحيميه الهيه است (رحيمه) ناميده شده است.

و از آن جهت که مختار و برگزيدهي خداست (صفيه) ناميده شده است.

و از آن جهت که داراي شرافت نسبي و حسبي و شخصي است (شريفه) ناميده شده است.

و از آن جهت که مظهر جمال ذات کل الجمال الوهي است (جميله) ناميده شده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط معاونت پژوهش حوزه آیت الله علم الهدی ره در سه شنبه 5 اردیبهشت1391  |
--->
 
 
بالا

پیج رنک